اولین بار که دور شرم گیاه روئید،رنگ پوست ات را می دانستی؟
وقتی دو نقطه ی قهوه ای
از قلب ات جدا شد وخط نگرفت
ولمس زبری،ارتباط آن دو شد
وقتی سایه ی نهال من جوانه زد
توهّم رسیدن بهار زندگی، مرا فریفت.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:54 توسط حسین حقیقیان
|