تبليغاتX
شعر زندگی
شعر،داستان،دل نوشته و....

 

1

خراشیدن مثل خاراندن جایی که می خارد ومی خارانی،لذت بخش است برایم.خاراندن ودوباره خاراندن.دانستن به پوچی ودوباره رفتن.تنها هنگام خاراندن لذت بخش است وشاید هم کمی اعتیاد آور.احتمالا هر اعتیادی تو را به عمق برساند.هی بیشتر وبیشتر وبیشتر.و در هر عمقی چیزی نهفته نیست.فقط وقت خراشیدن شادی اور است.دوست دارم بخراشم هنگام نقاشی،با هر چیز تیز وخشن!دوست دارم بخراشم!

2

برای آدمهایی که صادقانه زندگی نمی کنند ،هم خوانی خواسته ها وآثار مشکل می شود،کمی زیاد.دروغ هایی به دیگران وعادت به  آن وکم کم دروغ به خود ونشناختن مرز آن!وبعد دروغ به خود ،وباز دروغ به دیگران وعادت به خود نبودن.کار سخت می شود،خیلی سخت.می کشی ومی نویسی ،شاید خوشگل باشد،ولی زیبا نه!زیرا حتی خودت را راضی نمی کند.اصلا اثر باید تو را راضی کند؟چرا کارهای چرت ات را تو دوست نداری ودیگران می پسندند؟شاید اکنون ِ تو،همان خود واقعی ات باشد وتو غرق غیر خود؟شاید دوباره بازگردی؟شاید باید بروی واکنون دیر است؟

3

عادات ات را سعی می کنی از بین ببری.شاید فقط با خودت لج کرده ای؟تو عادات خود هستی یا آنچه میخواهی؟یا شاید هم تلفیق هردو؟اگر هردو،کدام عادت ات با تو غریبه است؟شاید باید بیشتر صبر یاد بگیریم.بیشتر باید یاد بگیریم.

4

خوب است که گاهی می فهمیم که نمی دانیم.خوب است که گاهی می خواهیم بدانیم.خوب است که بخواهیم ،این برای ادامه ی زندگی بهانه ی خوبی است.خوب است که بهانه ای برای ادامه باشد.خوب است که چیزی خوب باشد،اگر چیزی باشد!

5

اضافه کردن وپاک کردن را زندگی می کنیم،خلق می کنیم.وصل وفصل می شویم.غم وشادی وگذران را لمس می کنیم.می نویسم وخط می زنم.می کشم وپاک می کنم ،به آن امید تا به آنچه می خواهم برسم.وباز سفری اغاز می کنم ودوباره ها ودوباره ها.من خائن خلق شدم ،به میلیونها اسپرم دیگر.جنگجو زاده شدم.زدم وفریب دادم وکشتم تا به آغاز رسیدم.من به همه چیز خیانت می کنم.ما خائن خلق شدیم،حتی به خودمان،که پای به این زندگی گذاشتیم!

6

آغاز می کنیم و،هیچگاه به پایان نمی بریم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:16  توسط حسین حقیقیان  | 

 

 

آماده ام تا نایلون خونین اشکهایمان را

از انتهای کوچه ی بن بست

تا نوک برج میلاد،فریاد کنم

آماده ام تا رودر روی غم

از یاد نبرم وسیگار بکشم

آماده ام تا هر رفتنی را نظاره کنم و

بروم

(درون تنگ شیشه ای،اسپرمهایی در حال حرکتند ورشد.استادان زندگی ام را دور می زنم!)

 

اینجا زمین بوی نم می گیرد

خاک سهم بی زبانان است و

ما برخاسته از خاک وبر خاک افتاده!

خطوط افقی آرامش بخش اند

اگر از حد نگذرد

وسکوت راز گشاست

اگر فریادی در خفا نباشد

تاول از پوست درختان لال وا شد

پر چرک قاعدگی

ونازاست باز درخت زندگی

خاک بوی خاک می دهد و

ما از خاک

بر سر،تا پا

(جنینهایی بر کنار لباسها ی خواب آویزانند در حیاط خانه. خون از آنها می چکد واجساد اسپرمهای جنگجو!)

 

صدای جیغ آسمان ساز می شود

وسه چارم بوم ام سبز

کمی تیرگی برای کنتراست دید ما لازم است

کمی سپید هم برای دید آسمان

واژن اش باز،بسته شد

غروب جمعه بود

وخانه ی پر درختمان کلنگی  تر!

(زیر هر جنین،نهالی سبز می شود.ورنگ خون به حرمت بهار ومرگ ظلم،زیر رنگ شادی ترانه ها محو می شود!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:59  توسط حسین حقیقیان  | 

 

اتفاقات بزرگ لحظه ی مشخصی که ندارند

آرام آرام

بی خبر وارد خانه ات می شوند

امّا ناگهان روی لبم را سبز دیدم

ناگهان عاشق شدم

ناگهان

فهمیدم

اتفاقات بزرگ سرزده وارد نمی شوند

و فردا

پی بردم به کوچکی دیروز!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 7:3  توسط حسین حقیقیان  | 

 

نگفته بودم که از خیال ِ خال نداشته ات عاشق ات شدم

من از گل درون دست خودم

گل وپوچ تو را یکی دیدم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:16  توسط حسین حقیقیان  | 

 

اولین بار که دور شرم گیاه روئید،رنگ پوست ات را می دانستی؟

وقتی دو نقطه ی قهوه ای

از قلب ات جدا شد وخط نگرفت

ولمس زبری،ارتباط آن دو شد

وقتی سایه ی نهال من جوانه زد

توهّم رسیدن بهار زندگی، مرا فریفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:54  توسط حسین حقیقیان  | 

 

تاک از درون خانه ی تو در زد

رَحِم ِ شراب تورا دیدم

دوچشم جن زده ات

من انگار ، همه چیز را دیدم

 

برگ موی بی اندام ات ،نقش حیا بود

سجّاده ام تک رنگ شد

رنگِ فصلِ وصل

رنگ قامت ات که سبزِ خاطرست

شمد بر کمر باغچه ات گذاشتی و

دیگر به میز توالت ات نگاه نکردی!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:59  توسط حسین حقیقیان  | 

دو روز به یاد موندی همراه سعید  وسیاوش وسارا.ساعت دو شب تصمیم گرفتیم بریم.اولش فکر کردم مردیم ورفتیم تو بهشت.واقعا زیبا بود وآرام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:57  توسط حسین حقیقیان  | 

 

می بینی پوست صورتی

دیگر در شعرهایم نیستی

و من، از چیزهای دیگر پر شد

و "تو" دیگر نیستی

حتی در استفراغ مستمر روح ام!

 

می بینی پوست صورتی

چه زود می گذرد خیال عاشقی

نه تو دیگر از خون هراسی داری و

نه من

از خانه ی بی تو

چه زود!

 

می بینی پوست صورتی

همه چیز همان است که بوده

وخواب زمستانی ما

حجّت ِ ماندگاری نساخت

تا بیداری کسی

حتی خودمان

 

می بینی پوست صورتی

صداقتمان هم دروغ بود

مثل خواب

لذت اش عجیب

ولی سراب

 

می بینی؟

من دیگر نمی بینم تو را

کفّاره ی صداقت ناشیانه همین است

که روزهای خوب تکرار نشود

حالا دیگر، می بینی!

 

 

غروب جمعه/31/خرداد 1387

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 4:53  توسط حسین حقیقیان  | 

می دانستم شب فرا می رسد

می دانستم روز دنبال اوست

می دانستم بهم نمی رسیم!

ساده تر از آن بود که فکرش می کردم

از جایزه های دوران کودکی خبری نیست

انگاری همه چیز دنبال هم اند و

هرگز از بیرونم چیزی غیر از خودم درک نکرده ام

یعنی که تنهایم

یعنی چیزی غیر من نیست

تا حالا عاشق شده ای؟

تا حالا شده عاشق نباشی؟

من تنها دوبار معشوق خودم را دیده ام

من تا به حال همیشه عاشق بوده ام

اگر برود ،من را نبرد

دل ام نمی آید دنبال اش بروم

وتمامی دارایی روح ام را به دیگری بسپارم

از درون کادر دوربین کودک ام

بیرون را به رگهای دل خواهم می بینم

واحساس قدرت می کنم!

درگیرو دار رسیدن به پایان

وسوسه ی در طول راه

مرا به عرض راه می برد

دیده ای گاهی وسوسه چگونه پر رنگ است

زن وخانواده

کودک وآرامشی برای پیری

من ماندگار نیستم

 

روح من در لابلای خیانتها زنده خواهد شد

وبه راه خود ادامه خواهد داد

 

قرعه باید بکشم

در دست راست ام روز بود و

در دیگری شب!

تو چشمانت را که ندیده بودی وقتی عاشق من بود!

دو دست ام را گرفتی و

من همه چیز را وا دادم

وروزگار به راهش ادامه داد

شب وروز پشت هم آمد و

رفت

تمام آنچه در دستم بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 4:1  توسط حسین حقیقیان  | 

کبوتر در خوابم انسان شد و

من را به بستر آزادی راه داد

دیر می شود قرار درونی ام

به خودم بد قولی کردم

و تو را در ساعتی که باید رها ،نه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 6:44  توسط حسین حقیقیان  |